+ نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت
1:6 |
چگونه فراموشت کنم چگونه فراموشت کنم چگونه فراموشت کنم تورا که ازخرابه های هرزگی به قصرسپیدعشق هدایتم کردی وعاشقی بی قرارویاری باوفابرای خویش ساختی اهوبره ای شدی که دوستی گرگ راپذیرفتی وبرای اشکهای اوشانه هایت راارزانی داشتی وباصداقت عاشقانه ات دلش رابه درد اوردی
چگونه فراموشت کنم تورا که سالهادرخیالم سایه ات رامی دیدم وطپش قلبت راحس می کردم وبه جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا میکردم که خدایا پس کی اوراخواهم یافت
چگونه فراموشت کنم تورا که همزمان با تولدت درقلبم همه رافراموش کرده ام برایم تمامی اسمها بیگانه شده اندوهمه ی خاطرات مرده اند دستم را به تومیدهم قلبم رابه تومی دهم فکرم رابه تومیدهم بازوانم رابه تومی بخشم ونگاهم ازان توست وشانه هایم که نپرس دیگربا من غریبه اندوتمامی لحظه ها تورا می خواهند وبرای عطرنفسها یت دلتنگی می کنند
چگونه فراموشت کنم تورا که قلم سبزم رابه توهدیه کرده ام که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد پیشترها سبزرا نمی شناختم بهتربگویم با سبزرفاقتی نداشتم سبزراباتوشناختم ودلم می خواهد که با یادتوهمیشه سبزبنویسم دستت رابه من بده فکرت رابه من بده سرت را به روی شانه هایم بگذار وبگذارعطرنفسهایت را میان هم قسمت کنیم + نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت
1:5 |
+ نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت
11:51 |
همون که فکرنمی کردیم نموندش دیدی رفت ودل ماروسوزوندش دیدی عشقی نبوددرتاروپودش دیدی گفت عاشق عاشق نبودش امشب همه جاحرف ازاسمون ومهتابه تموم خونه ها بیدار این خونه فقط خوابه توکه رفتی هوای خونه تب داره داره ازدرودیوارش غم عشق تومی باره داره میمیره ازبس غصه خورده بیابرگردتاازعشقت نمرده دارم میمیرم ازبس غصه خوردم بیا برگرد تاازعشقت نمردم
همون که فکرنمی کردیم نموندش دیدی رفت ودل ماروسوزوندش حیاط خونه دلگیره درختها همه خاموشند به جای کفتروگنجشک کلاغهای سیاه پوشند چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی دیگه ساعت روطاقچه شده کارش فراموشی توکه رفتی هوای خونه تب داره داره ازدرودیوارش غم عشق تومی باره دیگه بارون نمیباره اگرچه ابربسیاره توکه نیستی توی خونه دیگه اشفته بازاره تموم گلها خشکیدن مثل خاربیابونها امیدوشوق دلگرمی همه رفته از این خونه بی توزندگی سخته اما مردن چه اسونه
توکه رفتی هوای خونه تب داره داره ازدرودیوارش غم عشق تومی باره حیاط خونه دلگیره درختها همه خاموشند به جای کفتروگنجشک کلاغهای سیاه پوشند چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی دیگه ساعت روطاقچه شده کارش فراموشی + نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت
11:50 |
+ نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت
10:43 |
بریزای اشک ناکامی بریز از بی سرانجامی که نفرین دلی قلبی شکسته پس این بی سرانجامی نشسته که اه سینه سوز مهربونی سرراه مرااز پیش بسته دلم رنجیده از زخم زبونها به ظاهرمهربونی دیدن ازنامهربونه خیال کردم یکی دلسوزمونه برای گریه هام دل می سوزونه خیال کردم یکی داره هوای کارمارو اگه موندیم تو این کار زمونه دلم رنجیدواززخم زبونها بظاهرمهربونی دیدن ازنامهربونها
+ نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت
14:7 |
هوای گریه دارم
دیدم دلم گرفته هوای گریه دارم تواین غروب غمگین دورازرفیق ویارم دیدم دلم گرفته دنیابه این شلوغی این همه ادم امامن کسی روندارم دیدم غروب امانه مثل هرغروبی پهنای اسمانهاازغم ندیده بودم هرگزبه این شلوغی دیدم که جاده خسته است ازاینکه عمری بسته است
اونم تمام حرفاش یااز هجوم بارون یاازپلی شکسته است من وغروب وجاده رفتیم تابی نهایت ازدست دوری راه کسی نکردشکایت گم شدیم ازغریبی من وغروب جاده ازبس هواگرفته ازبس که غم زیاده پرازغبارغم بودهرجا نگاه می کردی کی داشت خبر که یک روزمیری که برنگردی دیدم غروب امانه مثل هرغروبی پهنای اسمون وهرگزندیده بودم ازغم به این شلوغی دیدم که جاده خسته است ازاینکه عمری بسته است
اونم تموم حرفهاش یاازهجوم بارون یاازپلی شکسته است اونم تموم راهاش یاانتها نداره یادر میونه بسته است من وغروب جاده رفتیم تا بی نهایت ازدست دوری راه یکی نداشت شکایت گم شدیم ازغریبی من وغروب جاده از بس هوا گرفته از بس که غم زیاده + نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت
16:34 |
انتظار
ای عاشق درانتظارچه نشستی درانتظاربادهای پاییزی یابارانهای بهاری برگهای زردویاشکوفه ای ارغوانی درانتظارکدامی انتظاربیهوده است پنجره رابازکن جداررابشکن غباررابشوی وخاطره هارابه خاطره هابسپار تاپایان پایانهامانده است این است زندگی این است روزگار + نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت
0:29 |
يه روزي ازهمين روزابهونه تورودارم يه عالمه نگفتني هواي خونه رودارم هواي شهروكوچمون كه عشق ازاونجاپاگرفت به انتظارنشستن ورسيدن تورودارم هواي توهنوزهم به سرم هست زعاشق بودن توخبرم هست يه روزبياببينمت مي خوام باهات حرف بزنم مي خوام بگم دوست دارم ازته دل داد بزنم ميخوام بگم كه زندگيم بابودن توجون گرفت خيال نكن كه بعد توكسي توقلبم جاگرفت ازت ميخوام كه بگذري ازهمه گذشته هام تواين دياربي كسي فقط توي موندي برام هواي توهنوزهم به سرم هست زعاشق بودن توخبرم هست + نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت
17:56 |
بیشترازانچه تصورکنی خیانت دیده ام وبیشترازانچه باورکنی قلبم راشکسته اند اماتونه خیانت کردی ونه قلبم راشکستی توجگرم رااتش زدی زبانم می گوید زبانم می گوید:به امیدروزی که روزگارت سیاه ترازپرکلاغ تیره ترازغروب وغمگین ترازغم جدایی باشد امادلم می گوید:به امیدروزی که اشیانت بالاترازاشیان عقاب چشم اندازنگاهت زیباترازبهشت برلبانت لبخندوصدهزارپری کنیزت باشد + نوشته شده توسط محمدسلاماتی پور در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت
5:31 |
|
www.hadikazemiweb.blogfa.com
www.hadikazemiweb.blogfa.com
|